نوشته شده توسط:صابر شادمانی
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد زان میان یک تن خریدارم نشد
هر که آمدپیش حرفی راند و رفت سوره ی حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه زفیقی نه کسی ترس بود و وحشت و دلواپسی
ادامه شعر را در قسمت ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
نوشته شده توسط:صابر شادمانی
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید
و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود
و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.
ـ احمد شاملو ـ
نوشته شده توسط:صابر شادمانی
ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا
در رثای بی شمار عاشقان
-که بی دریغ-
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام چهارشنبه 11 دی 1387
زمین ایمان آورد و جهان سبز شد سه شنبه 3 دی 1387
باران یکشنبه 24 آذر 1387
دلم كه می شود شنبه 16 آذر 1387
شعر بی دروغ چهارشنبه 13 آذر 1387
برای امید دورم.... شنبه 9 آذر 1387
سیب چهارشنبه 6 آذر 1387
تقدیم به ریحانه عزیزم یکشنبه 3 آذر 1387
زندگی پنجشنبه 30 آبان 1387
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد سه شنبه 21 آبان 1387
از طرف مریم عزیز دوشنبه 13 آبان 1387
باور كنید كه استحقاق بهترینها را دارید یکشنبه 5 آبان 1387
روزی که به دنیا می آییم؟ یکشنبه 28 مهر 1387
درخت كوچك ، تنها به باد عاشق بود چهارشنبه 10 مهر 1387
لیست آخرین پستها



